ذبيح الله صفا

1333

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

طايرى چند كه با كنج قفس ساخته‌اند * قاف تا قاف بافشاندن شهپر گيرند مد احسان ابد را خط جام انگارند * عارفانى كه درين ميكده ساغر گيرند تشنه‌يى چند كه فردوس شهادت جويند * شعلهء تيغ ترا موحهء كوثر گيرند حشم خال و خط آشوب هوسناكانست * كشورى نيست دل ما كه بلشكر گيرند سفله‌يى را كه خسى چند بما مىسنجند * با خزف گوهر يك دانه برابر گيرند روش انجم و افلاك مكرر شده است * اين ره طىشده را بهر چه از سر گيرند خون شود رزق ز پهلوى بزرگان جهان * گر سراپاى تو چون تيغ بگوهر گيرند تلخكامان سخنم نورس اگر گوش كنند * بىسخن چاشنى قند مكرر گيرند * آنچه در وجه مقرر دارم * لب خشك و مژهء تر دارم جام جم نيست كه از دست دهم * بر كف از آبله ساغر دارم آه را دل سبب تأثيرست * فتح در قبضهء خنجر دارم سادگى نقش مرادى بودست * تكيه بر تيغ ز جوهر دارم از فروغ سخن خود نورس * آب در ديدهء گوهر دارم 108 - شوكت بخارى « 1 » خواجه محمد بن اسحاق بخارايى متخلص به « شوكت » و معروف به

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * تذكرهء محمد على حزين ، چاپ دوم ، تهران 1334 ، ص 66 - 69 . * بهارستان سخن ، مدراس 1958 ، ص 588 - 597 . * تذكرهء نصرآبادى ، ص 442 . * نتايج الافكار ، ص 386 - 393 . -